حال و هوای این روزای ما
دوباره ویار ..........
و برعکس بارداری آنیتا
خیلی ضعیف شدم و همش زیر ســـــــــــــــــــــــٍرمم.
وای که چقدر دوست دارم بخوابم .اصلا از خواب سیر نمیشم.
امتحاناتمم که شده دردسر
تا الان 3 تاشو دادم و به سختی درس خوندم.
به قول یکی از دوستام که میگه تو پوستت کلفته
برای ارشد هم شرکت میکنی
این روزا که درگیر این ویاره و درسام
کمتر میتونم انیتارو بغل کنم و بازی کنم .
یه موقع هایی ناراحت میشم و عذاب وجدان میگیرم
اما چاره ای ندارم
مجبورم نسبت به انیتا بیخیال باشم تا بتونم درسامو بخونم .
یکی از دوستام زنگ زده بود میگفت یه موقع انیتا رو فراموش نکنی
واقعا میشه ادم بچشو فراموش کنه
به نظرمن همیشه بچه هایی که مریضی دارن نسبت به بچه های دیگه عزیزتر هستن .
الان که همش تهوع دارم
یا سرم میزنم
همش یاد بارداری آنیتا میفتم
یاد بیمارستان بودن انیتا و همش منتظر بودن تو اتاق رگ گیری
اینکه تمام بدن بچم کبود شده بود.
خیلی سختی کشیدم
اما انیتا بچم......
این روزا رو دوست ندارم با یاداوری روزای تلخ سپری کنم.
اما واقعا یه سری موارد اجتناب ناپذیره و نمیشه کاریش کرد.


حال و هوای این روزای ما 